محمد خوانسارى

334

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

Definiens معرّف Definition 1 - مطلق تعريف 2 - حدّ تامّ ( كه كاملترين تعريف است ) . Definition per enumeration تعريف چيزى با برشمردن بعضى از مصاديق يا بعضى از انواع آن ، چنان كه در تعريف حيوان بگوييم : حيوان مانند انسان و اسب و زنبورعسل و بلبل . Demonstrability برهان‌پذيرى - اثبات‌پذيرى . برهان‌پذير بودن - اثبات‌پذير بودن - قابل اثبات بودن Demonstrable برهان‌پذير ، اثبات‌پذير ، قابل اثبات ، قابل برهان ، اثبات‌شدنى Demonstration برهان ، اثبات ( بطريق برهان ) Demonstrative برهانى Denial of the antecedent fallacy مغالطهء رفع مقدم Denominatio از نظر حكماى اسكولاستيك ، خصايص يك شىء كه با توجه بدان خصايص مىتوان نام يا صفتى را بدان اطلاق كرد . خواه آن خصايص ذاتى موضوع باشد خواه نباشد . Denotation 1 - دلالت لفظ بر يك شىء خارجى يا بر اشياء خارجى معيّن . دلالت بر مصداق يا مصاديق . 2 - دلالت مفهوم ذهنى بر شىء يا اشياء خارجى . 3 - مصداق Derivative مشتق Derivative predication حمل اشتقاقى Description ( / - definition ) رسم Designator دالّ Determination تشخّص - تعيّن to determine تعيّن و تشخّص بخشيدن - متعيّن و متشخّص ساختن